٢٢•

قرار بود يه چيز ديگه بنويسم ولي پشيمون شدم!

يكم گريه كردم قلبم سنگينه فكرم همش مشغوله

ميترسم  ....

از تنها موندن از شكستن ديوونه شدن ار اين سكوت و افكارم ميترسم

 ديشب همش خوابِ مامانمو خواهرمو ديدم

بعضي وقتا فكر ميكنم اگه اونا كنارم بودن شايد منم جور ديگه بودم

خيلي تنهام يه دوسته خوب و صميمي مثل خواهر آرزومه

آرزومه ولي هر روز تنهاتر ميشم

منم و افكارمو و نگرانيام

منم و خودمو خودمو خودم ....

 

منبع اصلی مطلب : Darde dele zano0one
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت :